شيخ ذبيح الله محلاتى
364
رياحين الشريعة در ترجمه دانشمندان بانوان شيعه ( فارسي )
و ابن اثير و طبرى و ابن قتيبه در السياسه و الامامة و كمال الدّين دميرى در حيوة الحيوان در ترجمهء جمل و ديگران همين را نقل كردند . پنجم آنكه اگر اين سفر اصلاح بود عايشه هنگامى كه حفصه را به يارى خود طلبيد و او اجابت كرد و خواست با عايشه حركت كند برادرش عبد اللّه بن عمر او را مانع نمىشد و همهء مورخين نوشتهاند كه عبد اللّه خواهرش حفصه را مانع شد از اينكه با عايشه حركت كند . ششم آنكه اگر اين سفر اصلاح بود امالمؤمنين ام سلمه در مقام منع و جلوگيرى عايشه بيرون نمىآمد بلكه واجب بود بر خودش كه با عايشه حركت كند چونكه اصلاح ذات البين افضل من عامة الصلاة و الصيام پس جلوگيرى ام سلمه با آنهمه مواعظ شافيه برهان قاطعى است كه اين سفر عايشه معصيت بوده . هفتم آنكه اگر اين سفر براى اصلاح بود عايشه تصديق عمار نمىكرد چنانچه طبرى در حوادث سنه 36 ص 225 و عسقلانى در فتح البارى شرح صحيح بخاري بسند صحيح از ابى يزيد مدينى نقل كرده كه هنگامى كه وقعه جمل خاتمه پيدا كرد عمار بعايشه گفت كه چقدر دور بود اين سفر تو از عهدى كه عهد كرده شد براى تو مرادش از اين عهد قول خداوند متعال ( و قرن في بيوتكن ) يعنى قرار گيريد اى ازواج رسول خدا در خانهاى خود عايشه گفت گوينده اين حرف ابو اليقظان عمار ياسر است عمار گفت بلى عايشه گفت قسم به خدا من نمىدانستم كه تو اين كلمهء حق را خواهى گفت عمار گفت حمد و ثناى خداوند متعال كه حكم فرمود بر زبان تو يعنى تو اقرار كردى كه اين مسير تو خلاف عهد خداى تعالى بود . پس از اين حديث صحيح باعتراف عسقلانى و طبرى واضح است كه عايشه تصريح كرده كه آنچه عمار گفته باينكه اين مسير عايشه مخالف عهد قرآنى بود حق گفته . هشتم آنكه اگر اين سفر براى اصلاح بود بعد از وقعهء جمل گريه و ناله عايشه بىمحل بود بلكه بايد خوشحال و مسرور باشد پس اين ناله و زارى و گريه و بىقرارى